منهاج سراج
290
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
از تن جدا كرد ، و جمله خلق مصر و شام بر امارت ملك اسد الدين اتفاق كردند ، و او ملك مصر شد و بتخت نشست ، و علويان مصر را بى تعرض بگوشهيى بنشاند ، و خطبه همچنان بنام ايشان بود ، و خبر اين فتح بشام فرستاد و ممالك مصر را با سر حدها در ضبط آورد ، و مدتى آنجا مقام كرد و درگذشت . و السلام على من اتبع الحق . و اللّه اعلم بالصواب . الخامس سلطان صلاح الدين يوسف بن ايوب . پادشاه بس بزرگ بود و غزوها و جهاد بسيار كرد ، و با قياصرهء روم و كفار افرنج قتال كرده و او را اغلب بخشش و نصرت ربانى [ ( 1 ) ] و فتوح آسمانى در همه كارها يار بود و ممالك شام و مصر و قدس و حجاز و يمن همه در ضبط او آمد . حق تعالى چون خواست ، كه دين خود را نصرت كند ، و دولت اسلام در آخر الزمان اعلان يابد ، از هر دودمان پادشاهى بندهء را برگزيده و ابواب فتح بلاد كفر را بمفتاح جهاد او گشاده گردانيد ، چنانچه در ممالك مشرق سلطان معز الدين محمد سام شنسبانى [ ( 2 ) ] غورى را به فتوح بلاد تا اقصى چين مخصوص كرد ، و در ممالك مغرب و ديار شام ، سلطان صلاح الدين يوسف كردى را بفتوح ديار مغرب و افرنج مخصوص گردانيد ، تا فتوح بسيار بر دست او ظاهر شد ، و ملك مصر از دست علويان مصرى كه روس باطنيه قرامطه ايشان بودند ، در ضبط خلفاء ابى العباس باز آورد . و قدس و عكه و فراوان از مملكت روم و فلسطين از دست كفار افرنج مستخلص گردانيد . حال او چنان بود : كه چون پدر او ملك ايوب بن شادى برحمت حق پيوست ، او به خدمت عم خود ملك اسد الدين بود ، چنانچه تقرير افتاده است در ذكر ما تقدم ، و مدام ملازمت خدمت درگاه سلطان نور الدين كردى ، و برجوليت و چابكى و شهامت شهرت تمام يافته بود ، و در لعب صولجان و گوى باختن با سلطان حريف شده بود . يكى از ثقات چنين روايت كرد : كه روزى سلطان نور الدين گوى مىباخت ، گوى ميان او و سلطان افتاد ، به قوت و چابكى گوى از پيش سلطان بيك ضرب چنان ربود ، كه از شدت زخم چوگان
--> [ ( 1 ) ] اصل : زبانى [ ( 2 ) ] اصل : سنسبانى . پ : شام سيستان .